هستی
در آغاز حتي نيستي هم وجود نداشت
زيرا بايد هستي وجود مي داشت که نيستي
در مقابل آن معنا مي يافت و تعريف مي شد
و تنها خود خداوند بود جدای از همه هست
و نيستها و روزی خداوند اراده کرد تا روحش را در
عالم وجود نمايان سازد و اينطور بود که هستي با همه
زيبائيهايش شکل گرفت و طبيعت و هستي از وجود او
سرچشمه گرفت و خداوند عکس خود را برای انديشه و
توجه در زمين به يادگار گذاشت
و عکس بالا تنها عکسي کوچک و واقعي از خود خداوند است
به عبارت بهتر عکس بالا فقط يک عکس 3در4 است
برای ديدن عکسهای بزرگتر لطفا به کهکشانها نگاه کنيد .
کهکشانهائي که در آنها ساير آفريده های او در آنها
ادامه زندگي مي دهندو به اين انديشه کنيدکه
هستي تا کجا امتداد دارد و يقينا در نقطه اي هستي
به پايان مي رسد و پس از آن مرز که هستي به پايان مي رسد
نيستي آغاز مي شود
نيستي که نيست ، اما آغاز مي شود
زيرا هستي انتهائي دارد
و شک نداشته باشيد که اگر تعريف ما از خداوند تنها
خلاصه به بهشت و جهنمش نميشد ديگر برای
همه ما آزار رساندن به ديگران برای کسب امتيازات
مادی هيچ مفهومي نداشت
+ نوشته شده در شنبه 23 دی1385ساعت 11:47  توسط متین
|
