تبليغاتX
عشق حقیقی من

عشق حقیقی من

.:اللهم عجل لولیک الفرج:.در صورت کلیک نمودن بر روی تبلیغات لطفا اجازه بفرمایید تا صفحه کاملا باز بشه

حکایت

چند حکايت طنز:

شیطان را پرسیدند که کدام طایفه را دوست داری؟ گفت: دلالان را. گفتند: چرا؟ گفت: از بهر آنکه من به سخن دروغ از ایشان خرسند بودم، ایشان سوگند دروغ نیز بدان افزودند.

در مازندران مردی ستم پیشه به نام ((علا)) حکم می راند. خشکسالی روی نمود. مردم به (( استسقا)) بیرون رفتند. چون از نماز فارغ شدند، امام بر منبر دست به دعا برداشت و گفت: (( پروردگارا، بلا، وبا و علا را برانداز)) .

.........................................................................

" استسقا: پیوسته آب خواستن "

سلطان محمود پیری ضعیف را دید که پُشتواره ی خار می کشد. بر او رحمش آمد. گفت:

(( ای پیر دو سه دینار زر می خواهی یا درازگوشی، یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم،

تا از این زحمت خلاصی یابی)).

پیر گفت: (( زر بده، تا در میان بندم و بر درازگوشی بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم)).

سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند.

..........................................................................

" پشتواره: لایق آویختن به پشت( وار،پسوند لیاقت است) "

شخصی با دوستی گفت: (( مرا چشم، درد می کند،تدبیر چه باشد)).

گفت: (( مرا پارسال دندان درد می کرد، برکندم)).

شخصی تیری به مرغی انداخت، خطا کرد. رفیقش گفت: (( احسنت)) . تیرانداز برآشفت که مرا ریشخند می کنی؟ گفت: (( می گویم احسنت،اما به مرغ)).

                                                  برگرفته از: رساله ی دلگشای  عبید زاکانی

***********************************************************

***********************************************************

شاعری نادان و ساده لوح که ابیاتی نا موزون بر یکدیگر می بست، به اصرار از جامی درخواست که منشور نامه ای در باب شعر او بنویسد و او را به روح عزیزان سوگند داد.

جامی برای مراعات خاطر او چنین نوشت: ((... پایه ی شعرش از آن بلندتر است که در تنگنای وزن گنجد،یا کسی تواند آن را به میزان طبع سنجد.خداوند از لغزش های او و من و هرکس که بدون تأمل چیزی گوید،درگذرد)) .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

در جایی دو تن از صحابه که بلند بالا بودند، به علی (ع) می گویند: (( انت بیننا،کالنون فی لنا: تو در میان ما چون حرف(( ن)) هستی در میان واژه ی(( لنا)). ))

حضرت در جواب می فرماید: (( لو لم اکن بینکما، لکنتما، لا، یعنی: اگر من در میان شما نبودم، شما نیز نبودید)) .

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

طبیبی را دیدند که هرگاه به گورستان رسیدی، ردا بر سر کشیدی. از سبب آن پرسیدند. گفت:

(( از مردگان این گورستان شرم دارم، زیرا بر هر که می گذرم، شربت من خورده است و در هر که می نگرم، از شربت من مرده است!))

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

منجمی را بر دار کردند. کسی در آنجا از او پرسید که این صورت را در طالع خود دیده بودی؟ گفت: (( رفعتی می دیدم،لیکن ندانستم که بر این جایگاه خواهد بود!))

                                               برگرفته از: لطایف الطوایف  فخرالدین علی صفی            

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 12:52  توسط متین  | 

دزد و ملا

روزی ملانصرالدین در فصل تابستان به مسجد رفت و پس ار نماز و استماع موعظه در گوشه ای از مسجد خوابید و کفشهای خود را روی هم گذاشته زیر سرنهاد .همینکه به خواب رفت و سرش از روی کفشها رد شده و به روی حصیر افتاد وکفشها از زیر سرش خارج شدند. دزد آمد و کفشها را برداشت و برد . وقتی ملا بیدار شد و کفشها را ندید دانست مطلب ازچه قرار است .پس برای فریب دادن و به چنگ آوردن دزد تدبیری اندیشید و پیش خودخیال کرد که لباس هایم را ازتنم بیرون میآورم و آنرا تانموده و زیر سر می گذارم و خود را به خواب میزنم و سرم را از روی لباسها پایین میاندازم دراین موقع دزد میآید و دست دراز میکند که لباسها را بیرد ومن مچ او را فورا میگیرم. و همین کار را کرد اما از قضا درخواب عمیقی فرورفت .وقتی ازخواب بیدار شد دید لباسهارا هم برده اند

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 12:48  توسط متین  | 

مولا امیرالمومنین علی ع

آنان که علی خدای خود پندارند

 

کفرش به کنار عجب خدایی دارند

 

ایام شهادت مظلومانه ی امیرالمومنین مولا علی بن ابطالب را خدمت همه ی دوستان تسلیت عرض میکنم

به زودی با پست های جدید در خدمتتون هستم

ما را به دعا فراموش نسازند

رندان جهانسوز که در اوج فرازند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 11:28  توسط متین  |