تبليغاتX
عشق حقیقی من

عشق حقیقی من

.:اللهم عجل لولیک الفرج:.در صورت کلیک نمودن بر روی تبلیغات لطفا اجازه بفرمایید تا صفحه کاملا باز بشه

مولا امیرالمومنین علی ع

آنان که علی خدای خود پندارند

 

کفرش به کنار عجب خدایی دارند

 

ایام شهادت مظلومانه ی امیرالمومنین مولا علی بن ابطالب را خدمت همه ی دوستان تسلیت عرض میکنم

به زودی با پست های جدید در خدمتتون هستم

ما را به دعا فراموش نسازند

رندان جهانسوز که در اوج فرازند

+ نوشته شده در  پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 11:28  توسط متین  | 

ایام محرم تسلیت باد

ایام سوگواری سرور و سالار شهیدان امام حسین علیه السلام

و یاران با وفایش را تسلیت عرض میکنم

التماس دعا

السلام علی الحسین

و علی علی بن الحسین

وعلی اولاد الحسین

و علی اصحاب الحسین

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 دی1387ساعت 23:40  توسط متین  | 

عید قربان مبارک

با سلام و احترام به شما

عید قربان بر همه ی شما عزیزان و خانواده های محترمتون مبارک باد.

عیدتون مبارک ... التماس دعا

یه خبر جدید:

این وبلاگ با دامنه ی جدید همانند یک سایت از امروز فعالیت خودش رو آغاز میکنم:

این هم آدرس سایت یا همان وبلاگم:

http://matin333.tk

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 9:4  توسط متین  | 

عرض تسلیت و التماس دعا

ای آنکه علی علی کنی کیست علی؟

 آنکس که تو وصف او کنی نیست علی!

 یک روز بزی چنانچه می زیست علی

 آنگاه بیا به ما بگو کیست علی!

 ایام ضربت خوردن و شهادت مظلومانه ی مولی الموحدین ،

امیرالمومنین حضرت علی علیه السلام را 

به همه ی شما عزیزان تسلیت عرض میکنم.

التماس دعا

در ضمن در این شبهای ملکوتی قدر ما را از دعای خیرتان بی نصیب نفرمایید

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 21:58  توسط متین  | 

خداشناسی ... قسمت سوم

سومین قسمت از بحث خداشناسي رو در خدمتتون هستيم . در قسمت اول مقدمه اي تحت عنوان جهانبيني و انواع جهان بيني ، عرض كرديم . و گفتيم كه نگرشهاي مردم به دنيا ، در خدا شناسي شون خيلي مهم هست . از بحث قبلي چند نكته جامونده كه الان خدمتتون مي گم . و بعد وارد مبحث خداشناسي مي شيم .


گفتيم كه تعريف جهان بيني در يك عبارت عاميانه عبارت است از : نوع نگاه مردم به دنيا
. دنيا رو چگونه مي بينند ؟ اين خيلي براي مردم مهم هست . اينكه دنيا گذرگاه هست يا نيست ؟ دنيا پل هست يا نيست ؟ دنيا باقيه يا فاني ؟ دنيا اصلاً بدرد مي خوره يا نه ؟ چه چيز دنيا خوبه و چه چيزش بده ؟ تا ما نتونيم به دنيا كه مخلوق اعظم خداوند هست ، (مخلوقي كه حداقل ما در اون ، در حال زندگي كردن هستيم )‌ خوب نگاه كنيم نمي تونيم خالق رو خوب بشناسيم . اين خيلي لازم هست . لذا اين عنايت رو داشته باشيد كه وقتي ما مي گيم : ” جهان بيني ” ، يعني : از دنيا به خدا رسيدن . براي اينكه به خدا برسيم و خدا رو بتونيم بشناسيم ، بايد به دنبال وسايل اين شناخت باشيم . مثلاً ما مي خوايم شهر شيراز رو بشناسيم ، مي ريم نقشه اش رو پيدا مي كنيم ، نقشه ، ابزار شناختن شهر هست ، يا با ماشيني شهر رو مي گرديم ، اين هم يك نوع ابزار هست ، براي رسيدن به خداوند هم ما يك جور ابزاري نياز دارم به اين هم مي گيم : ” جهان بيني ” .
ما مي خوايم ببينيم ، مي شه خداوند رو با ابزارهاي علمي شناخت ؟ آيا در علم چيزي براي خداشناسي پيدا مي شه . آيا يك عالم با ديدگاه علميِ صرف ، مي تونه به خدا برسه ؟ آيا علم ما اونقدر قدرت پيدا كرده كه بتونيم با استفاده از اون خدا رو بشناسيم ؟
يه سوال : بيماري به نام سارس در جهان متداول شده ، همه موندند كه اين سارس چطوري مي ياد ، چطوري مي ره ؟ اصلاً اثراتش چيه ؟ چه برخوردهايي بايد باهاش انجام بديم ؟ يعني علم ما هنوز اندازة‌ بيماريهاي بدن ما توانايي نداره . اگر يه بيماري جديدي بياد همه مي مونند كه چكار كنند . بيماري هايي هم هست كه هنوز غير قابل علاجه ، ( سرطانها و بيماريهاي ديگه ) علم ما هنوز قدرت اين رو نداره كه بتونه بدن ما رو سالم نگه بداره .
از اين ور بيايم نگاه كنيم : ما يه جهاني داريم تحت عنوان جهان خلقت ، شبها با همين چشمهاي عادي كه به آسمون نگاه مي كنيم ، ته آسمون ديده نمي شه . از تمام اين تعداد ستاره اي كه ما مي بينيم شايد صدهزار تا رو بتونيم بشماريم . و فقط دو تا رو مي شناسيم . اين دو تا هم يه اطلاعات كمي درباره شون داريم . گويا شبها تمام اين جهان خلقت داد مي زنه : ” شما از علوم خداوند هيچ علمي نداريد ! ”
همين علم هاي مادي رو داريم مي گيم ، نگفتيم : علم روح و انساني ، ديني و . . . دو تا مثال خيلي بارز رو خدمتتون زدم ، يكي بيماري ها ، يكي هم آسمانها . يعني علمي كه ما الان در اختيار داريم ، يك قطره اي از علمي هست كه بايد داشته باشيم . اصلاً ما علمي نداريم . آيا با اين علم مي شه به خدا رسيد ؟!
ما توي اين علم مي گرديم ، علم مثلاً فيزيك ، مي تونه خدا رو اثبات كنه ، يا مثلاً شيمي مي تونه خدا رو اثبات كنه ؟ بله ، اينها بعضي وقتها يه آياتي از آيات خداوند رو مي تونند اثبات كنند اما مگر مي شه با علم به خدا رسيد ؟ آخه علم ما علم كاملي نيست ، علمي كه اينهمه توش نقص داره ، علم كاملي نيست . ( منظورم علم مادي هست نه علم الهي ، و يا معرفت خدا ) يعني اگر بخوايم از قوانين علمي از فيزيك ، شيمي و . . . به خدا برسيم ، هيچ وقت نمي تونيم . خيلي كه زحمت بكشن به ما مي گن كه اين آيات خدا چقدر عجيب هستند ؟ انشتين وقتي انشتين شد ، به همه جا رسيد گفت :‌ ” من تازه فهميدم كه هيچ چي بلد نيستم . ” براي اينكه خدا اين جهان رو اينقدر وسيع خلق كرده ، كه ما نمي تونيم فكرش رو بكنيم . هنوز كه هنوزه در خلقت بعضي از اين جانورهاي ريز ، حتي يك گرمي هم مونديم . نمي دونيم كه اينها برنامه شون چطوريه ؟ در آبهاي ته اقيانوس ، كه حتي در بعضي جاها درجه حرارتش نزديك به جوش هست يه موجود ذره بيني . زندگي مي كنه ! همه موندند كه جنس بدن اين موجود چيه ؟! علم خداوند و قدرت خداوند اينقدر عجيب هست كه اگر ما بخوايم در اين مسير جلو بريم اصلاً نمي تونيم بهش برسيم . اگر فقط با علم بريم ، به بن بست مي خوريم ، آخر هم بايد بگيم : ببخشيد ! ما هيچ چيز بلد نيستيم . فقط از اين نظر هست كه علم ، مي تونه خدا رو اثبات كنه .
پس ابزارهاي علمي الزاماً نمي تونه راهنماي ما به سمت خدا باشه . ممكنه بتونه كمك كنه ، خُب اين بحث خيلي گسترده اي هست و از همه مهمتر اينكه خداوند يك وجود خيلي ثابت و مطلقي هست و ما يك موجود محدود . انسان دويست سال پيش يك چيزي از خدا مي فهميد و الان خيلي بيشتر مي فهمه . دويست سال ديگه ، پونصد سال ديگه باز هم بيشتر مي فهمه . هرچي كه عمر بشر بيشتر مي شه ، تجربه و علمش نسبت به خدا هم بيشتر مي شه ، و از خدا بيشتر مي فهمه . پس مي تونيم اين رو بگيم كه : علم كمك مي كنه به ما تا خدا رو بهتر بفهميم و بهتر اثبات كنيم ، نه اينكه خدا رو پيدا كنيم . خدا رو بايد از يك راه ديگه پيدا كرد . اين نكته اول .
پس به دنبال يك جهان بيني ديگه اي مي گرديم ، مي گيم : آقا ! اين جهان بيني كه ما رو بتونه به خدا رهنمون باشه ، جهان بيني علمي نمي تونه باشه . جهان بيني كه از حالا به بعد مي خوايم معرفي كنيم بايد : 1ـ قابل استدلال باشه ، يعني اگر براي عوام ، توضيح مي ديم ، بفهمند . 2 ـ خدا رو طوري به ما معرفي كنه كه به زندگي ما معنا بده . الان يكي از بزرگترين مشكلات نسل فعلي ، انسانهاي ما ، ( كل بشريت ) مشكل هويت هست . احساس هويت نكردن ! براي اينكه در زندگي ما الان معنايي وجودي نداره ، اغلب دارن همين طوري روزها رو مي گذرونند ، صبح رو شب مي كنند و شب رو صبح ، مي گن : حالا ببينيم چي مي شه ؟ فردا هم خدا بزرگه ! ( مشكل هويت ) يعني اينكه طرف نمي دونه كي هست ؟ اين اصلاً براش جا نيفتاده . لذا هرگونه جنايتي رو چه در حق خودش و چه در حق جامعه ، ممكنه مرتكب بشه ، چون اون هنوز خودش رو پيدا نكرده . خودش رو نمي شناسه . زندگي براش معنا و مفهومي نداره . زندگي رو يه چيز تلخي مي بينه كه بايد تحملش كنه تا تموم بشه . الان يكي از بزرگترين مشكلات ما اين هست كه مردم ، سرشون رو پائين انداختند و دارند زندگي مي كنند . اسمش رو گذاشتند : ” زندگي ” . بعد كه يه لحظه بيكار مي شه و با خودش فكر مي كنه ، يك دفعه حالش بد مي شه . مي گه : آقا ! اين چه زندگي هست ؟! حتي اون تكه هاي لذت بخشش هم براش تنفرآور مي شه . مي گه : اي بابا ! آخه من از چي لذت بردم ؟ مثلاً غذا خوشمزه بود ؟ ، حتي روي اين خوردن ، خوابيدن ،‌آشاميدن و اين چيزها هم حرف پيدا مي كنه . چرا ؟ چون زندگيش معنايي نداره ، لذا دانش آموز ما خوب درس نمي خونه ، بيشتر سعي مي كنه به خوشيهاي زودگذر پناه ببره . مثلاً مي گه : بريم تو خيابون چهار قدم راه بريم خوش بگذرونيم ! دانشجوي ما درس نمي خونه ، فقط دنبال اين هست كه مدرك رو بگيره ، باز دوباره بتونه با اين مدركه يه كار خوب گير بياره . كارمند ما خوب كار نمي كنه ، بازاري جنس خوب نمي فروشه ، چرا ؟ چون زندگيش براش معنايي نداره . اون دين و اون خدايي كه به عوام معرفي مي شه بايد باعث بشه زندگيش معنا پيدا كنه . وقتي مي گه : آقا ! در يه جامعه اي خدا نيست ، نه اين كه خدا نباشه ، اتفاقاً همه خدا رو قبول دارند ، اگر يه وقتي خداوند به جسم در بياد همه سجده مي كنند ، اما در زندگي مردم معنا ايجاد نكرده ، يعني مي گه : ” خدا ” ، اما خدا در زندگيش هيچ تأثيري نداره . از صبح كه بلند مي شه تا شب هيچ تأثيري از خداوند تو زندگيش نمي بينه . يعني اگر خدا هم نبود همين طوري زندگي مي كرد . به اون چهار ركعت نماز و خم و راست شدنت نگاه نكن ، اين ارتباط خاصي با خداوند نيست . اين نمازه نباشه هم خبري نيست ! اين جور نماز ، بودن و نبودنش فايده اي نداره ، خيلي وقتها ما اينقدر در زندگي گم مي شيم كه حتي فراموش مي كنيم كه اصل چيزي كه براش وارد شديم اون گم شده . اصل بندگي گم شده .
من يه مقداري ناراحت نگران هيئات مذهبي هستم . به همين مستحبات خودم هم دارم نگران مي شم من يك مقداري نااميد شدم اينقدر سي دي ، پوستر ، نحوة نور ، هيكلها ، قيافه ها ، بالا و پائين پريدنها ، سبكها و آهنگها ، صداها روي بورس هست كه آدم هرچي مي گرده ديگه امام حسين (ع) رو پيدا نمي كنه ! ببخشيد ! امام حسين (ع) كو ؟! اينقدر جواب همديگه دادن ها و طرح نوارها و طرح سي دي ها و قيافه هاي مختلف ، كي جديد خوند، كي قديم خوند و . . . اينقدر اينها روي بورس اومده كه ديگه امام حسين (ع) اين وسط نيست . هيچ يادي از امام حسين نمي شه ، نه كسي كه مي خونه ونه كسي كه سينه مي زنه ، نه كسي كه گوش مي ده . هيچ كدوم . اصلاً يادشون مي ره كه اينها تو يه خونه اي اومدند كه نوكري اهل بيت (س) رو بكنند .
در دنياي ما متأسفانه بعضي وقتها شيطان مي ياد حتي عبادتهاي ما رو به سمتي سوق مي ده كه اصلاً خداوند توش گم مي شه . آقا ببخشيد اگر امام حسين (ع) رو سال 61 هجري در كربلا نكشته بودند ، هيچ چيز از تو هيئتهاي ما كم نمي شد . اين چه جور سبكيه ؟ چه جور سينه زدني هست ؟ چه جور آهنگيه ؟ داريم لذت مي بريم ديگه ! داريم با خودمون حال مي كنيم ، فرقي نمي كرد . داريم لذت مي بريم . چرا ؟ چون تو زندگي اين امام حسين (ع) معنا نداره . بعد از هيئت و جلسه كجا هستي ؟ مي بينم در درس خواندن ، در منبر رفتن و منبر گوش دادنش ، در كاسبي كردن و نكردنش هيچ تأثيري نداره . اصلاً امام حسين (ع) در كار نيست . اينها بايد ذكر باشه ، به عنوان اينكه يادآوري بشه ، كه ما امامي داريم به نام امام حسين (ع) كه ازش تقليد كنيم ، نيست ! وجود نداره ! و دقيقاً همين بلا به سر خدا مي ياد . لذا مي بيني مثلاً در عربستان ، صفهاي طويل جماعت هست اما بعد از نماز جماعت در زندگي مردم ، اثري از دستورات خدايي ديده نمي شه . و يا بعضي جاها مي بيني صفهاي نماز جماعت خيلي طولاني هست ، اما نمازگزار خيلي كم هست . عنايت مي كنيد ؟ خدا معنا نداره اون چيزي كه براي ما مهم هست مي خوايم خدايي رو به شما معرفي كنيم كه خدا در زندگي تون معنا ايجاد كنه . يعني زندگي ، زندگي خدايي بشه . اگر مي گيم : ” حسين (ع) ” بايد امام حسين (ع) در زندگي مون معنا ايجاد كنه . اگر ، اگر مي گي : ” رقيه (س) ” بايد رقيه هاي شهرت رو بشناسي و نگذاري اونها هم مثل رقيه (س)‌ با شكم گرسنه سر به خاك بگذارند ، تو زندگيت من اين رو مي بينم . اگر مفتون و مدهوش و ديوانه زينب (س) هستي ، بايد زنيب وار زندگي كني . زهد داري ؟ سفره ات رو خيلي چرب مي بينم ، تو عاشق هستي ؟ به جاي اينكه براي امام حسين (ع) ميكروفون رو توي سرت خورد كني ، بي زحمت برو اونهايي كه تو جامعه توسري مي خورند ، دست كساني كه مي زنند رو بگير . اين مي شه معناي حسين (ع) در زندگي . بقيه اش كه فيلمه . ما كه چشم و گوشمون از اين حرفها پر هست . ممكنه چند تا نديده باشند اما ماها از اين چيزها زياد ديديم ديديم ، خدايي رو پيدا كنيد كه به زندگي مون معنا بده و بنده بايد تواين جلسات يك خدايي رو براتون معرفي كنم كه تو زندگي تون معنا ايجاد كنه . خدا در زندگي تون حضور داشته باشه . خدا كه براي جانماز و سجادة تو نيست ، خدا كه براي لحظات احتضار ، لحظه مرگ و بعد از مرگ تو نيست . خدا براي اين هست كه تو بنده باشي و بنده كسي هست كه خدا در زندگيش معنا ايجاد كنه . اين كه مي شه كليسا . تمام هفته كار خودم رو بكنم يك شنبه ها هم بيام اينجا با خدا ارتباط برقرار كنيم . اين خدا رو نمي خوايم .
مي روم با عصايي خيالي در پي يك خدايي خيالي
آيا اين خدا به درد مي خوره ؟ خدايي بدرد مي خوره كه در خوردن ، خوابيدن ، اخلاق و رفتار و زندگيت تأثير داشته باشه . پس دومين خصوصيتي كه يك جهان بيني خوب مي تونه به انسان بده اين هست كه همچين خدايي رو معرفي كنه . و بعد ما بايد بگرديم اين خدا رو پيدا كنيم . و بعد اين خداوند تعهد آور و مسؤوليت ساز باشه . خدايي نباشه كه توي تاقچه باشه ، باز مثل امام حسين (ع) بشه ، خدايي باشه كه اين خدا به ما ياد بده كه نسبت به جامعه مون مسؤول هستيم . آقا بالاترين مشكل جامعه ما مسائل سياسي نيست . بزرگترين مشكل جامعه ما اين نيست كه كي رأي مي ياره و كي نمي ياره . بزرگترين مشكل جامعه ما قوه مقننه نيست .بزرگترين مشكل جامعه ما قوه قضاييه و مجريه نيست . بزرگترين مشكل ما تربيت و آموزش و پرورش نيست . اينها هيچكدوم مشكل نيست . بزرگترين مشكل ما اين هست كه افراد در جامعه نسبت به همديگه احساس مسؤوليت نمي كنند . راحت سرشون رو پائين انداختند . هركس دوست داره كلاهش رو بگيره باد نبره . مشكل جامعه ما اين هست كه هر كس به فكر خويشه . مشكل جامعه ما اين هست كه بنده مي شينم اينجا حرف مي زنم اما اونقدري كه تو حرفهام دلم براي مردم مي سوزه در عملم دلم براي مردم نمي سوزه . بنده مي شينم حرف مي زنم ، اما شب ها راحت مي خوابم . گرچه ممكنه كساني هم راحت نخوابند . بنده حرف مي زنم اما راحت غذاي خوب مي خورم ، گرچه ممكنه كساني غذاي خوب گيرشون نياد . بنده حرف مي زنم اما راحت با خيلي چيزها مي سازم كه خيلي گذشتها اگر در زندگيمون بكنيم ، اصلاً نياز به اين نداريم ، قيمت نفت بالا بره يا پائين بره . ما اگر خودمون بتونيم با خودمون كنار بيايم خودمون همه چيز داريم . پس اين خدا رو مي خوايم معرفي كنيم .
براي مقدمه ، يه نكته اي رو مي گم : از اهل شريعت فرقه اي هست به نام معطله كه اين فرقه قائل به اين هستند كه آقا خدا شناسي تعطيل ! ميگن به دليلي كه ما خيلي عقلمون كوچيكه اصلاً نبايد راجع به خدا بحث كنيم . دليلشون چيه ؟ مي گن :‌ مثلاً الان شما پشت اين ديوار رو مي بينيد ؟ مي گيم : ” نه ” ( در صورتي كه ما الان با برخي از ديده ها مثل ديد ليزري پشت ديوار رو مي بينيم )مي گه : چرا نمي بينيد ؟ مي گيم : براي اينكه چشم ما ديد ليزري نداره ، مي گه : احسنت پس چشم شما محدود هست ، همون طور كه چشم شما اينقدر محدود هست بقيه ابزارهاي بدن شما هم محدود هست ، عقل شما محدوده ، همون طور كه شما با اين چشم نمي تونيد پشت ديوار رو ببينيد با اين عقلي هم كه خدا براي شما خلق كرده نمي توني خداوند رو بشناسي . چون خدا خيلي بزرگتر از اون چيزي هست كه تو بخواي با اين عقلت جمعش كني . خُب اين يك نظريه است . جواب چيه :
جواب اين هست كه ما بيايم اين نظريه رو تقسيم كنيم به جاي اينكه تعطيل كنيم . مي گيم : بله ، بعضي از چيزها در مورد خداوند هست كه عقل ما نمي كشه ، و نمي تونه اونها رو درك كنه ، اسم اينها رو مي گذاريم : ” تفكر ممنوع ” . ( در روايت هم داريم ) اما بعضي چيزها هست كه عقل ما مي كشه و در ضمن خود خداوند هم فرموده كه : من رو بشناسيد ، اينها رو راجع بهش صحبت مي كنيم . تعطيلي ها چيه ؟
اينكه : خدا از كي بوده ؟ اصلاً اين جواب اين سؤال در سيستم عقلي ما گنجونده نشده . نمي تونيم بفهميم . اينكه زمانش معلوم نيست ، يعني مثبت و منفي بينهايت رو در زمان ما نمي تونيم بفهميم . عقل اينجا نمي كشه . پس اينجا نگه مي داريم ، مي گيم : آقا نمي خواد فكر كني . اگر بخواي فكر كني خدا از كي بوده ، ديوانه مي شي . چون نميفهمي . يا خدا مثلاً چقدر بزرگ هست ؟ اين رو هم نمي تونيم بفهميم . چون اصلاً قدر براي خداوند محدوديت مي ياره و چون خداوند جسم نيست . يا مثلاً فلان كار رو خدا چطوري انجام مي ده ؟ ـ نمي دونم . بعضي ها مي يان توي اين قضيه ايرادهايي وارد مي كنند ، سفسطه ها و فلسفه بافي ها كه حالا اينها خيلي قديمي و دِمُده شده ، كه آيا خداوند اونقدر مثلاً قادر هست كه يه دونه سنگي درست كنه كه مثلاً خودش نتونه بلند كنه ؟ مي گيم : بله ، خداوند خيلي قادر هست اما قادر نيست قادر بودن خودش رو خراب كنه . چون اگر نتونه يه سنگ رو بلند كنه قادر بودن خودش رو نفي كرده . لذا چون قادر هست نمي تونه قادر بودن خودش روخراب كنه .

+ نوشته شده در  دوشنبه 31 تیر1387ساعت 15:55  توسط متین  | 

خداشناسی قسمت اول

خداشناسی ... قسمت اول 

 بحثي كه از امشب مي خوايم شروع كنيم يه بحث اعتقادي و كلامي ، تحت عنوانِ شناخت خداوند هست . خُب يكي از مشكلاتي كه ما در مسير خوب بودن ، بالا رفتن و تعالي داريم اين هست كه بعضي وقتها به سمت خدايي مي رويم كه اين خدا رو فقط شنيديم و دقيقاً نمي شناسيم . بحثي كه انشاءالله تحت عنوان شناخت خداوند شروع مي شه يه بحث كلامي ، عاطفي ، عقلاني ، اخلاقي ، نفساني و در حقيقت يه بحث تلفيقي هست . يعني من الان كلاس اثبات وجود خدا نمي خوام بگذارم .
گاهي مي بيني يه نفر ، دو سال ، 5 سال ، مشكلي داره ، بعد كه باهاش صحبت مي كني مي بيني تمام اين مشكل از اينجا نشأت مي گيره كه يه دونه از صفات خداوند رو خوب نشناخته . بعد كه خوب براش توضيح مي دي يا حتي از خودش سؤال مي كني ، جوابي كه بهت مي ده جواب اين دو سه سال خودش هست . مثلاً خيلي وقتها شخصي كلي تو زندگيش درگيري داره . بعد كه مي شيني صحبت مي كني و براش اثبات مي شه كه خدا مهربونه ، مي فهمه تو اين دو ، سه ساله نسبت به خداوند چقدر سوء تفاهم داشته . آخه خدا با تو به اين كوچولويي ، مي تونه لج كنه ؟! اصلاً براي تو خدا مهمه ؟ يا فكر مي كني خداوند تبارك و تعالي كمتر از مادرت در حقت مهربونه ؟ مگر خبر نداري كه رحمت مادرت نشأتي از رحمت خداست ؟ مگر كسي مي تونه همچين حرفي بزنه كه مادرم براي من از خدا مهربونتره ؟ رحمت مادرت جلوه اي از رحمت خداست . بعد كه اينها براش جا مي افته ، مي فهمه مثل اينكه جدي تا الان اشتباه مي كرده . اين رو كه دارم مي گم براي اين هست كه ضرورت شناخت خدا در زندگي برامون جا بيفته .
خيلي وقتها براي اينكه ما خدا رو نمي شناسيم در زندگي دچار سوء تفاهم ها و سوء تعبيرهايي مي شيم و متأسفانه مي بيني كه همه كار و زندگي از هم مي پاشه . يا به سمت خداي خيالي جلو مي ريم . خدايي كه در اثر ناله ها و اشكهاي ما دلش مي سوزه ، ترحم مي كنه و دست از مصلحتش برمي داره . و فكر مي كنيم خدايي كه تا الان جواب ما رو نداده براي اين هست كه ما گريه نكرديم ، خدا ما رو دوست نداره براي اينكه گريه نكرديم !
بهش مي گن : آقا ! تو تا الان با خدا دوست نبودي ، خدا دوستت نداره ، غافل از اينكه خداوند همه رو دوست داره و خيلي از مصالح رو تغيير نمي ده . چه تو گريه كني ، چه نكني ، باز اين به عدم شناخت خداوند برمي گرده . يعني صفتهاي الهي هر كدوم شناخت خاص خودشون رو دارن .
خدا رحمت كنه استاد بزرگوارمون مرحوم آسيد علي آقاي نجفي ، ايشون هزار جلسه ، يعني هزار تا كاست نوار دارن ، شرح دعاي جوشن كبير ، هر يك آيه جوشن كبير در صفات خداوند رو در يه جلسه شرح داده ، اين هزار ساعت كه تموم مي شه ، جلسه آخر كه ديگه آخرين كلمه رو مي گه ، در آخرين جملاتش مي گه : ما از خداوند گفتيم يك از هزار ، مكث مي كنه ، مي گه : نه نه نه ! يك از ميليون ، نه ، قطره از دريا ، نه ، هيچ از بي نهايت !
هزار ساعت از خداوند حرف زده ! خُب اين چيزي هست كه متأسفانه ما بعضي وقتها اصلاً دقت نمي كنيم . خدايي رو كه مي پرستيم ، خداي خيالي هست :
مي روم با عصايي خيالي در پي يك خداي خيالي
اين خدايي كه ما دنبالش مي گرديم نيست . اين خدايي كه تو مدارس اثبات شده برامون يه خدايي كاملاً منطقيه ، خدايي كه با عقل اثبات مي شه ، وقتي عقل در كورة‌ احساسات مي افته و بدن داغ مي شه ، وقتي كه روي تو فشار مي ياد و صبر تموم مي شه ، اين خداي عقلي مي پره . لذا تو شهوات كم مي ياره . در صبرها كم مي ياره ، در بلاها كم مي ياره ، چرا ؟ چون خداوند عقلي تابِ مقاومت در برابر اين شدائد و مسائل عاطفي رو نداره . از اين بُعد هم باز خدا رو نشناختيم . اگر ما خدا رو بشناسيم ، خيلي از همه چيزها بالاتره ، خيلي بالاتر از اين حرفهاست .
در حقيقت اين مقدمه اي كه خدمتتون گفتم لزوم شناخت خداست و در حقيقت يه نماي كلي از اين بحث هست . در طي چند جلسه اي كه اين بحث رو خواهيم داشت ، با خودمون فكر كنيم كه اگر ما واقعاً خدا رو بشناسيم ، ديگه هيچ مشكلي داريم ؟ خيلي وقتها انسان چون خدا رو نمي شناسه ، تمام زندگيش تيره و تار هست و چون در اشتباهي رو هم مي زنه اين تيره و تاري برطرف نمي شه . بعضي وقتها انسان مثلاً فكر مي كنه داره مبارزه با نفس مي كنه ، باز هم خدا رو نشناخته . يه وقت فكر مي كنه داره واجبات انجام مي ده ، خدا رو نشناخته ، فكر مي كنه داره مستحبات انجام مي ده ، خدا رو نشناخته . خيلي وقتها انسان فكر مي كنه كه ديگه آخر گذشت هست ، ديگه هيچ كس به پاي گذشتِ اين نمي رسه ، مي گه : من خيلي آدم نوراني و خوبي هستم ، اما خدا رو نشناخته .
رفت پهلوي شيخ ، بادي هم به غبغب انداخت گفت : اي شيخ ! مي خواهم كه هيچ نخواهم ! شيخ آرام بهش گفت : همين رو هم خواستي !
يعني بعضي وقتها ما از راه نفساني داريم جلو مي ريم ، فكر مي كنيم خداي مبارزه با نفسيم ، خيلي وقتها شيطون دامهاش رو براي ما عوض مي كنه . در يه خونه ديگه رو مي زنيم فكر مي كنيم در خونه خدا روداريم مي زنيم . يكي از عرفاي اصفهان نقل مي كرد ، مي گفت : يه مجلسي ما رو دعوت كردند كه آقا فلاني در بستر احتضاره ، شما تشريف بياريد اونجا يه تلقيني بكنيد و در حقيقت يك محبتي در حق اين كسي كه داره  مي ميره بكنيد . گفتم :‌ چشم ، رفتم بالاي سرش ، گفتم : بگو اشهدان لااله الا الله ، گفت : اشهدان لااله الا الله ، ديدم يكي از دم در داره مي گه : صَدَقَ عبدي ! گفتم :‌ اِه ! اين ديگه كيه ؟ برگشتم نگاه كردم ديدم شيطونه . گفتم : با تو كه نيست ، چرا مي گي صدق عبدي ؟ گفت : اتفاقاً اين با من هست ، يه عمر من رو مي پرستيده ، فكر مي كرده خدا رو مي پرسته ، يك عمر من رو پرستيده . مي گه : لا اله الا الله ،راست مي گه ، هيچ كسي غير از من نداره .
يك عمر در يه خونه هايي رو مي زنند ، بعد آخر كار ، تازه اونهايي كه خيلي خوب باشن مي فهمند كه اي آقا ما در خونة كي رو داشتيم مي زديم ؟ يك عمر در دامهايي مي افتند كه فكر مي كنند در مسير بهشتند ، در حالي كه كُمپلت داره در مسير جهنم جلو مي ره . يه عمر قاري قرآن هست ، يه عمر داره منبر مي ره ، يه عمر داره مداحي مي كنه ، يه عمر زبانش به الفاظ معنوي مترنم هست ، اما چون در مسير خداوند نيست ، رسماً داره شيطون رو تبليغ مي كنه . لذا خداشناسي خيلي مهمه . براي همين هست كه يه وقتهايي تو دامهاي اشتباهي مي افتيم . لذا بعضي وقتها نعوذبالله خيلي چيزهايي ديگه رو از خدا بالاتر مي دونيم .
خُب با اين مقدمه وارد بحث خداشناسي مي شيم . قبل از هر چيز من بايد نگرش شما رو نسبت به جهان يه چكي كنم ، اسمش رو جهان بيني مي ذاريم ! جهان بيني يعني چي ؟ يعني اون نگاهي كه شما به دنياي دور و ورتون داريد . اين نگاه خيلي مهمه . يعني انسان قبل از اينكه بخواد به خدا برسه ، بايد ببينه نظرش نسبت به دنيا چيه ؟

 

ادامه دارد ....


+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 16:51  توسط متین  | 

مناحات

نیایش با طعم سیب های بهشتی

 

 

الهی،عقل گوید:«الحذر الحذر»

 

عشق گوید:«العجل العجل»

 

 آن گوید دور باش واین گوید زودباش

 

 

الهی، ضعیف ظلوم جهول کجا و واحد قهار کجا؟

 

 

الهی، اگر چه درویشم ولی داراتر ازمن کیست که تودارایی منی.

 

 

الهی، در ذات خود متحیرم تا چه رسد در ذات تو.

 

 

الهی، روزم را چون شبم روحانی گردان وشبم را چون روزنورانی

 

 

الهی،اگر ستار العیوب نبودی ،ما از رسوایی چه می کردیم؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت 7:12  توسط متین  |